مصاحبه با روزنامه سپید 24 دیماه 1394

من بیش از 40 سال نوشتم، خط زدم، پاک کردم، دوباره و چندباره نوشتم.ساختم. شکل دادم. مرمت کردم، خراب شد از رو نرفتم. شکستند خسته نشدم. آتش زدند خاموش کردم تا بالاخره از توی کویر سبزی‌های کوچکی روئید و رشد کرد. یک عده را دور خودم جمع کردم و گفتم ما کویر را گلستان می‌کنیم. به همه امید دادم، توی کویر با سختی و مرارت یک خانه ساختیم و توی خانه را روشن کردیم که اگر کسی شب در کویر گم شد سوسوی چراغ خانه ما دلگرمش کند و امیدش را از دست ندهد".

این ها گوشه ای از روحیه و نگاه زنی است که روبرویم نشسته است و با شور و انرژی از دغدغه هایش می گوید. بیشتر از آنکه نگاهش به گذشته باشد مدام از برنامه های آینده اش
می گوید از اینکه هنوز و با تمام نامهربانی ها که دیده و می بیند مهم ترین دغدغه اش غذایی است که مردم می خورند و تغذیه صحیح که می تواند در سلامت و توسعه کشور نقش مهمی ایفا کند و با وجود اقداماتی که شده راه طولانی پیش رو مانده است .

دوران کودکی ما با تمام سختی هایی که داشت یک چیز منحصر بفرد داشت و آن وجود مادرم بود که تمام سختی ها را به جان میخرید که ما راحت و شاد زندگی کنیم او یک مدیر واقعی بود چون در زمانهایی دشوار اگر درایت های او نبود سرنوشت برای من و برادران و خواهرم بگونه ای دیگر رقم میخورد. پدرم با اختلاف سنی بیست سال بعد از ازدواج با مادرم بدلایل منطقی و غیر معمول آنزمان، بدون مشورت باکسی تمام داشته هایش که شامل چندین روستا و در آمد های وقفی از ثروت باز مانده پدری بود را به روستاییان بخشیده بود و دست خالی به تهران سفر کرده بود که خودش آینده خود را بسازد بعد ها که ما بزرگ شده بودیم او میگفت که تحمل نداشته که روستاییانی که با مشقت کار میکنند به او سهم اربابی بدهند و این را دور از انصاف میدیده است و بحث همیشگی آنها دردوران کودکی ما که از چند و چونش سر در نمی آوردیم این بود که زندگی مرفه مادر در خانه پدری و آسودگی بی رنج و زحمت پدر در زمان کودکی و جوانی با تصمیمی انسان دوستانه که مادرم با ان مخالف بود از دست رفته بود و معیشت با حقوق اداری با دست و دلبازیهایی که از گذشته ازعادات پدر بود مغایرت داشت و این مشکل شایستگی مادرم را در تنظیم امور تا پایان تحصیلات ما بیش از پیش نشان میداد. خوش ترین وپر خاطره ترین ایام کودکیم تابستانهایی بود که همه به خانه بزرگ پدری مادرم در اصفهان میرفتیم و علاوه برما تمام نوه های پدر بزرگ تمام تعطیلات تابستانی را آنجا می ماندیم . درهمان زمانها برنامه کتاب خوانی عصر ها بعد از عصرانه مرا که با کلمات آشنا بودم شاد میکرد چون با اینکه مدرسه نرفته بودم در رقابت با بزرگترها میتوانستم تشویق های پدر بزرگ را بشنوم و گاهی جایزه بگیرم . 7
سالم که بود سر کلاس سوم نشستم ، چون پدرم با پیش زمینه ای که داشتم کلاس اول و دوم را با من کار کرده بود و همین شد که من همیشه از بقیه هم کلاسی هایم کوچکتر بودم. یادم هست بچه های کلاس سوم با من شوخی می کردند و من غریبه با رسم و رسوم مدرسه بجای رفتن به حیاط مدرسه به دفتر و پیش معلم ه می رفتم و روی یک صندلی خالی می نشستم معلم ها هر کدام فکر می کردند من غرزند یکی از معلم ها هستم تا بلاخره معلم خودم مرا صدا کرد و بمن گفت که چرا به حیاط نمی روم و زنگ تفریح را برایم معنی کرد و تازه دانست که بچه های بزرگتر آزارم میدهند و من شوخی ها و بازیهای آنها را نمی پسندم. از پدر و مادرتان تان بگویید پدرم کارمند سازمان برنامه و بودجه و مادرم خانه دار بود. پدرم طبع شاعری داشت و گهگاه شعرهایی می گفت . مادرم از خانواده بزرگی بود او در بچگی معلمی خصوصی داشت که نامش ایران بود و چون او را دوست میداشت نام ایران را برای من انتخاب کرد نام شناسنامه ای من انتخاب پدرم بود که گفته بود عالمیدر خواب فرزند دومش را که دختر بوده ربابه خانم نامیده .
مادرم به دلیل اعتقادات مذهبی خانواده اش نتوانسته بود ادامه تحصیل بدهد و برای همین خیلی دوست داشت که ما درس بخوانیم و خیلی به ما اصرار می کرد و همیشه با علاقه به درس خواندن ما نظارت داشت. و عشقی که خودش به تحصیل داشت را در دل ما کاشت و خودش پا به پای ما درس می خواند . بعد ها مادرم در خانه انگلیسی را یاد گرفت تا بتواند با خانواده برادر بزرگم که بعد از تحصیلات دندانپزشکی به آمریکا رفته بود ارتباط بر قرار کند و بعد ها وقتی که برادرم کوچکم برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت، زبان فرانسه را هم یاد گرفت و همیشه این علاقه به یاد گرفتن را همراه با پشتکاری باور نکردنی حتی در سنین بالا داشت که همه ما را به تحسین وامیداشت.

اصراری هم داشتند که حتما پزشکی بخوانید؟

آن زمان هم مثل امروز رشته های پزشکی خیلی مطرح بود و من هم تحت تاثیر همان فضا بعد از دیپلم در کنکور پزشکی و دارو سازی شرکت کردم اگر الان دوباره شروع کنید باز هم سراغ همین رشته می روید؟ نه . قطعا هنر می خواندم . من همیشه عاشق نقاشی و مجسمه سازی بودم .شعر میگفتم و اغلب کتابهای شعرای بنام زمان خودم را با علاقه میخواندم . پس چطور داروسازی خواندید و بعد رفتید سراغ حوزه تغذیه ؟ روزی که کنکور پزشکی داشتم درست سر جلسه خون دماغ شدم والبته اصلا ناراحت هم نشدم و جلسه را ترک کردم . ته دلم دوست نداشتم پزشکی بخوانم چون دیدن رنج و تعب بیمار با روحیه ام سازگار نبود، داروسازی رشته تمیز و عالمانه پزشکیست. هیچ پزشکی بدون دارو نمی تواند کار کند و من داروسازی را انتخاب کردم چون دارو از نظر من باید به رنج و درد بیماری پایان می داد.

آیا رشته دارو سازی را دوست داشتید و بعد چه کردید ؟

شاید نمیدانستم دوست دارم یا نه فکر میکردم دارو نجات دهنده جان است ، البته ما هیچ وقت سیستمی نداشتیم که استعدادیابی کند نه زمانی که ما بچه بودیم و نه الان . بچه های ما هنوز هم بر اساس جو حاکم تصمیم می گیرند که چه رشته ای بخوانند .من هم هر وقت مادرم می پرسید چه رشته ای دوست داری بر اساس فضای حاکم می گفتم رشته پزشکی ولی واقعا ته دلم این نبود.پسر خودم که الان فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف است می گوید من فقط به خاطر اسمش رفتم این دانشگاه و علاقه خودم شاید این مهندسی نبود. من عاشق سالم بودن و شادای انسانها بودم شاید چون پدرم از زمانی که کلاس سوم دبیرستان بودم بیمار بود و همیشه رنج می کشید سمبل سلامت رشته های پزشکی بود که میتوانست از رنج بیماری بکاهد . من همیشه نسبت به مریضی حساس بودم و در ذهن کودکی ام همیشه دوست داشتم کاری کنم که کسی مریض نشود و رنج نکشد . حتی در دوران دانشجویی هیچ وقت برای کار به داروخانه نمی رفتم و از اول رفتم کارخانه داروسازی چون دوست داشتم در پروسه تولید و ساخت دارو باشم. اصلا نمی توانستم فکرش را بکنم که برای دادن دارو به فردی که بیمار است پول بگیرم از نظر من این خیلی دردناک بود پول گرفتن برای از دست دادن سلامت فردی که بیمار است و خودش نخواسته بیمار باشد.

اولین کارتان بعد از داروسازی چه بود ؟

از زمان دانشجویی در یک کارخانه دارو سازی شروع بکار کردم اگر چه اوایل که کارم را شروع کرده بودم خوشحال بودم که من داروهایی را می سازم که به تمام کشور میرود و بیماران زیادی را درمان می کند و این حس مرا وامیداشت که تا حد توان به کیفیت تولید در طول مسیر بسیار توجه کنم و حساس باشم . دارو سازی در کارخانه کاری بس جذاب تر از کار در داروخانه بود چون اینجا جایی بود که من احساس مفید تری داشتم اگر چه همکارانی که در داروخانه کار می کردند شکوه ای از کارشان نداشتند ولی من کار دارو ساختن را با تمام فوت و فن هایی که در حین کار و تجربه با آن آشنا شده بودم ترجیح می دادم اگر چه بعد از گذشت سالها آنکه در وجود من بود سر بشکایت گذاشت و پرسید اینجا چه میکنی و آیا این تویی که درروز فارغ التحصیلی خود بانک بر داشتی که داروسازان به باطل دارویی را با مشقات زیاد ، برای حفظ و نجات جان بیماران تولید می کنند در حالیکه جنگ ها بی بهانه، جان گروه گروه انسانهای بیگناه و کاملا سالم را میگیرد و توصیه کرده بودی همه از آزمایشگاه هایشان بیرون بیایند و روپوش سفید خود را پاره کنند و از آن دوپرچم صلح بسازند. اکنون بر خیز و به ندای درونت گوش کن ،من که هنوز شیفته افکار خود بودم کم کم احساس می کردم روزهایم بسان هم میگذرند و من قدرتی در تغییر ندارم و همین راه تکراری هر روزه خسته و افسرده ام می کرد و تصمیم گرفتم کارم را در بخش خصوصی رها کنم.

چگونه به وزارت بهداشت آمدید و چگونه به تغذیه رسیدید ؟

من با حقوقی یک پنجم حقوق کارخانه در معاونت دارویی وزارت بهداشت رفتم که بتوانم از تجربیاتم بر ساخت دارو وبر کیفیت تولید در کارخانه ها از سطح بالا نظارت کنم بعد از چند سال که فهمیدم که چرا نظارت در کشور ما بی رنگ است مایوس از کار جدید کم کم زمزمه هایی از تغییر بوجود آمد به سالهای انقلاب رسیدیم و بعد از پیروزی انقلاب من در بین 60 مدیر دولتی منتخب ، کارخانه های دارو سازی کشور را که اغلب خارجی ها ادره میکردند تحویل گرفتیم تا در تولید دارو اختلالی پیش نیاید و من تنها زن این گروه مدیران بودم بعد به دلیل اجرای نظام نوین دارویی بعنوان سر پرست برنامه ریزی دارویی کشور به معاونت دارویی وزارت بهداشت برگشتم ولی واقعیتش را بخواهید آنجا هم آمار بالای مصرف دارو در کشور مرا به اهدافی که صحبت میکردم نمی رساند و با وجود تلاش بسیار در زمان جنگ برای دارو رسانی موثر به جبهه ها بیشتر به راههایی اندیشه میکردم که راه را بر بیماریها و شیوع وبروز آنها را بگیرد و راستش را بخواهید اگر چه در دفتر شبانه روزی و تعدادی محدود همکار صادق و پر تلاش کار میکردیم ولی مسایلی بود که شرحش وقت گیر است . بعد ها فهمیدم که هر جا تجارتی هست راه به شفاف سازی و کار صادقانه بری پیشگیری ازچیزی که من نامش را مفسده میگذارم بسته می شود، عده زیادی این نام را نمی پسندند . در این جا بود که به معاونت بهداشتی رفتید چون شرح وظایف این معاونت در تمام اداراتش بود بله در سال 1364 بعد از باز شدن دانشگاهها دوره مدیریت سلامت عمومی را دردانشکده بهداشت دانشگاه تهران گذراندم تا بهتر بتوانم در بخش بهداشت که میدانستم پیشگیری از بیماری و حفظ و بهبود سلامت جزو شرح وظایقش است کار کنم و به هر حال خودم را به آن معاونت منتقل کردم و هر چه بیشتر با اقدامات معاون بهداشتی آشنا تر می شدم جای خالی بهبود تغذیه در کاهش بار بیماریها برایم نمود بیشتری پیدا میکرد در سال 66 دوره مدیریت که تمام شد در خواست کردم در همان دانشکده همراه با کار در معاونت بهداشتی درسم را ادامه دهم و گرایش تغذیه از اینجا شروع شد که من در حین کار با دعوت به کمیته کشوری پیشگیری از کمبود ید روی ید و سایر مواد مغذی و نقش آنها در سلامت وبیماریها مطالعه میکردم و درخواست من پذیرفته شد و اولین نفری بودم که با حمایت اساتید دانشکده بهداشت خصوصا حمایت ارزنده استاد گرامی آقای دکتر ندیم اپیدمیولوژی را با گرایش تغذیه شروع کردم .

اولین برنامه اجرایی شما در حیطه تغذیه ید دار کردن نمک خوراکی کشور بود از این برنامه بگویید

قصه اش طولانیست اگر چه اولین تحقیق در زمینه کمبود ید توسط دکتر امامی و همکاران در سال 1347 نشان دتده بود که در ایران گواتر بومی یا گواتر ناشی از کمبود ید شایع است ولی تا سال 67 تنها اقدامات پیشگیرانه در مقیاس کوچک توسط اساتید انستیتو تحقیقات تغذیه ای مرحوم دکتر کیمیاگر و سایر همکاران در دست اجرا بود و مقالات زیادی هم منتشر شده بود ولی کمیته علمی پیشگیری از کمبود ید در سال 1366 با گزارشی در این زمینه توسط دکتر عزیزی و همکاران به وزیر وقت بهداشت ارسال شده بود آغاز بکار کرد و منهم عضوی از این کمیته بودم که اساتید تغذیه و متخصصین غدد بنام کشور هم عضو آن بودند من در صدد ایجاد دفتر بهبود تغذیه جامعه در معاونت بهداشتی بودم که با مقاومت هایی رو برو بود که شما مطلبی را که در ابتدای این مصاحبه از سایت من برداشته و نوشته اید اشاره به این تلاشها از ابتدای کارم تا آن زمان که دفتر بلاخره تشکیل شد دارد . یعنی من پله پلا از داروسازی برای حفظ جان بیمار به نگاهی جدید رسیده بودم که با تغذیه صحیح میتوان راه به بسیاری از بیماریها بست و این بود که با پیدا کردن راه زندگی شغلی خودم با عشق فراوان تلاش میکردم که به مسوولین وزارت بهداشت بقبو لانم که سرمایه گذاری بر تغذیه جامعه و پیشگیری از کمبود های تغذیه ای خصوصا دردوران جنینی تا شش سالگی چه نقش ویژه و حیاتی بر سلامت انسانها و نسل های آینده ، توانمدی جسمی و ذهنی آنها و توسعه آینده کشور دارد ولی متاسفانه با وجود تلاش بسیارو ایجاد دفتر بهبود تغذیه بصورت سور ی یعنی بدون مجوز و ساختار اداری و تلاش بی وقفه و غیر معمول (در کشور خودمان ) توسط همکاران خوب و پر کار این دفتر از سال 71 تا 84 که در دولت نهم باز نشسته ام کردند هنوز این دفتر با افت و خیز های بسیار زیاد و رفتن به مرحله انحلال و باز تولد نتوانسته است جایگاه واقعی خود را در نظام سلامت بدست بیاورد

شما چه زمانی مدیر کشوری پیشگیری از کمبود ید شدید ؟

من در سال 1371 بعنوان مدیر کشوری این برنامه( پیشگیری و کنترل اختلالات ناشی از کمبود ید ) از طرف وزیر که آن زمان آقای دکتر ملک زاده بودند حکم دریافت کردم و کار های اجرایی قدم به قدم شروع شد سختیهای کار بسیار زیاد بود که خود نیاز به تدوین یک کتاب دارد .
میدانید مدیریت یک برنامه اجرایی درون بخشی و بین بخشی علاوه بر دانش فردی عشق و انگیزه ای قوی ، مهارت ارتباطی بسیار موثر نیاز دارد تا بتواند سایر شرکای برنامه را به یک همدلی برای انجام یک اقدام موثر ومشترک و ملی همراه فرا بخواند و آنها را همراه کند .
استمرارو پایداری برنامه در گرو سهم بردن شرکای برنامه در اعتباری است که این موفقیت بوجود می آورد . دلیل اصلی موفقیت این برنامه به جز تلاشهای شخصی و همکاریهای سایر ادارات و کمیته علمی چه بود ؟ بنظر من درک یک مدیر از امکانات موجود برای استمرار برنامه بسیار مهم است من با شبکه بهداشتی درمانی کشور و تلاشهای صورت گرفته برای ایجاداین شبکه آشنا بودم و اساتید و همکاران خوبی چون مرحوم دکتر شادپور و دکتر کلانتری بمن کمک فراوانی کردند تا با همکاران دفتر بتوانیم
برنامه پیشگیری را که بر جانشین شدن نمک ید دار به جای نمک معمولی در سبد و سفره مردم تاکید داشت در سيستم مراقبت های بهداشتی اولیه PHC یا شبکه های بهداشتی درمانی کشور ادغام کنیم این ادغام برنامه که بیشتر جنبه آموزش همگانی مصرف نمک ید دار بود از سال 1372 در دو مرحله در كشور آغاز شد و در هر مرحله كليه رده هاي بهداشتي درماني، آموزش هاي لازم را دريافت كردند و برنامه هاي آموزش همگاني را در استان ها آغاز نمودند و دوره هاي بازآموزي براي كاركنان استاني نيز در فواصل زماني مناسب به صورت كارگاهي برگزار گرديد. در این ادغام، متون آموزشی در سه سطح مخصوص پزشکان ، سطوح میانی و بهورزان تدوین شد و آموزش ها به سبک آبشاری دردوره های زمانی متفاوت برای هر سه گروه اجرا گردید.
باید اشاره کنم که پایش برنامه توسط اندازه گیری گواتر توسط انستیتو تحقیقات غدذ به ریاست آقای دکتر عزیزی در مقاطع 5 ساله با بودجه اختصاصی معاونت بهداشت انجام میگرفت که میزان موفقیت برنامه اجرایی را نشان میداد. خانم دکتر شیخ الاسلام شما بعد و در حین برنامه ید دار کردن کارهای اجرایی بسیاری کرده اید که در مصاحبه ها ی دیگر به ان پرداخته شده ولی ممکن است کمی هم از خانواده خود بگویید .

شما چند فرزند دارید و آنها چه تحصیلاتی دارند ؟

من دو فرزند دارم ،دخترم داروسازی را در دانشکده داروسازی تهران خوانده است و پسرم مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف و فوق لیسانس از دانشکده فنی تهران را دارد . چرا بچه ها را برای ادامه تحصیل خارج نفرستادید؟ تحصیل خارج از کشور هم که خیلی مد است. من هیچ وقت هیچ کاری را به بچه هایم تحمیل نکردم . نرفتن و ماندن انتخاب خودشان بود اگر خودشان علاقه ای نشان می دادند من حتما قبول می کردم چون شرایط برای ما همیشه آماده بود . ولی آنها هم ماندند و اصلا پشیمان نیستند . خودم هم دوست نداشتم بروم و در مقابل اسرار های اعضای خانواده هم مقاومت کردم . آنها هر دو در دانشکده همسران خود را انتخاب کردند و اکنون هر کدام یک فرزند دارند چرا با وجودیکه اعضای خانواده تان به خارج رفتند شما در ایران ماندید ؟ من همیشه فکر می کنم که همه جای دنیا مشکلاتی وجود دارد ولی البته نوع مشکل ها متفاوت است و زندگی بدون مشکل نمیگذرد بجای فرار از مشکلات بهتر است پایداری و مقاومت کرد و سعی کرد آنها را حل کرد .
من معتقدم آدم نباید کوتاه بیاید، باید در مقابل مشکلات بایستد و مبارزه کند ما در کشورمان مشکلات زیادی داریم و متاسفانه در طول سالهای پس از انقلاب گرچه در بعضی علوم موفقیت هایی داشته ایم ولی در زمینه سلامت اجتماعی و اهداف سند چشم انداز موفق نبوده ایم ولی حرف من اینست که آیا باید منتظر بمانیم کسانی از دیار دیگری بیایند و مشکلات ما را حل کنند. من ماندم و گفتم من تلاش خودم را در محدوده تخصص خودم انجام میدهم الان هم از پا ننشسته ام و سال گذشته یک سند حمایت طلبی تحت عنوان چگونه آینده را بسازیم تدوین و برای ریاست محترم جمهور فرستادم و هر جا که گوش شنوایی باشد از دلایل عدم موفقیتمان در کارها صحبت می کنم

ممکن است دلایل خودتان را در این زمینه بطور خلاصه بگویید

ببینید ما سند چشم انداز خوبی برای بیست سال تا سال 1404 نوشته ایم این سند خیلی خوب تدوین شده و آرزوهایی بسیار انسانی در دل خود برای ایران دارد ولی اجرای این سند با نسلی که بدین صورت آموزش وپرورش داده ایم مقدور نبوده است الان حدود 9 سال تا پایان تاریخ سند فرصت داریم ولی با توجه به بحران فکری و اجتماعی بوجود آمده در دولت های نهم و دهم که انگیزه های افراد دلسوز را از بین برد و بر روح و روان خانواده ها اثرات نامطلوبی گذاشت در 9 سال باقیمانده هم من شخصا برای رسیدن به اهداف خوشبین نیستم که امیدوارم اشتباه کرده باشم ولی حرف اصلی من به فراز های این اهداف که نگاه می کنیم
می بینیم این سند آرمانی به عدالت اجتماعی، آزادی‌های مشروع، حفظ کرامت و حقوق انسان‌ها و بهره‌مندی از امنیت اجتماعی و قضای و و برخورداری از سلامت، رفاه، امنیت غذایی، تأمین اجتماعی، فرصت‌های برابر، توزیع مناسب درآمد، نهاد مستحکم خانواده، به دور از فقر، تبعیض و بهره‌مند از محیط زیست مطلوب اشاره کرده و از طرفی مردمی فعال، مسئولیت‌پذیر، ایثارگر، مؤمن، رضایت‌مند، برخوردار از وجدان کاری، انضباط، روحیه‌ی تعاون و سازگاری اجتماعی، متعهد به انقلاب و نظام اسلامی و شکوفایی ایران و مفتخر به ایرانی بودن را خواسته است . شاید علت اجرایی نشدن بخش عمده سند به نداشتن قسمت دوم برگردد. باید از خودمان و همه مسوولان بپرسیم آیا ما در سی سال گذشته سی سال گذشته نسلی نو با مهارت و خلاقیت که بتواند با اعتقاد و با عشق به سرزمین کار کند و ویژه گیهای برشمرده در سند را تربیت کرده ایم آیا ما سالهای طلایی آموزش و ایجاد باور به خود ، را در 6 سال اول زندگی در نظر داشته ایم دورانی که کودک همه چیز را از خانواده میاموزد متاسفانه ما کودکان را در دل خانواده رها کرده ایم و مادران و پدران یعنی والدین را برای شناخت این دوران و چگونگی رشد و تکامل کودک آموزش نداده ایم شما وقتی یک دستگاه کوچک الکتریکی میخرید یک دفتر چه آموزشی برای کارکردن با آن بدستتان میدهند تا بتوانید بهره درستی از آن برده و خرابش نکنید ما چگونه کودکان آینده را بدست پدران و مادرانی میسپاریم که هیچ آموزشی در زمینه رشد، تغذیه مراقبت ،مسایل عاطفی ، خلاقیت ها و نکته های مهم دوره های رشد و باید ها و نباید های این دوران نخوانده و نشنیده اند . ما حتی مربی آموزش دیده برای دوران کودکی نداریم والدین گاهی مجبورند نوزاد و کودک نوپای خود را بدست کارگری بسپارند که مهارتی در این زمینه ندارد
ما نمی دانیم غفلت های این دوران چه تخریبی را می تواند بوجود بیاورد . علوم جدید میگویند کشوری موفق می شود که از ابتدای تولد تا سه سالگی روی کودکان سرمایه گذاری کند به ازای یک دلار سرمایه گذاری در این دوره 17 دلار باز دهی اقتصادی وجود دارد مغز کودک از تولد تا 6 سالگی 90 در صد رشد خودش را می کند .اگر نیروی انسانی ماهر و متعهد به انسان و انسانیت و خلاق نیاز داریم ابتدا باید این نیرو را بسازیم .
سرمایه گذاری های آموزشی ما اغلب روی آموزش عالی است آیا این خیل وسیع مدرک گرفته ها جز آرزوی فرار از ایران چیزی در سر دارند . باید این مشکل توسط همه عالمان کشور در زمینه های متفاوت کالبد شکافی شود سوال اصلی من این بود که چرا شما از ایران نرفتید جواب خوبی گرفتم ، بله من و خیلی ها ماندیم که در حیطه توانایی و تخصص خود کاری بکنیم من بیش از حد خودم تلاش کرده ام و هنوز هم خواهم کرد ولی من آموزش هایم را در 50 سال گذشته گرفته ام. ما بشوخی بهمدیگر میگوییم ما نسل دایناسور ها هستیم و در حال انقراض . من انتظارداشتم و دارم که آموزش گیرندگان بعد از من نسلی توانمند تر ، لایق تر ، با انگیزه و عاشق مردم بار بیایند و از طرف دیگر سیستم آموزشی آنها را رقیب و دشمن هم نکند شما در جامعه شاهد هستید هیچ دو ادره ای حتی در یک سازمان با هم کار نمی کنند هیچ دو متخصصی همدیگر را قبول ندارند همه می خواهند در دوره ای کوتاه همه چیز بدست بیاورند و متاسفانه از چه راهی برایشان مهم نیست. مسوولان می خواهند در دوره مسئولیت کوتاه خود کار بزرگ انجام دهند که بدرخشند ولی همین مسوول وقتی جانشینش می آید همه کارهای اورا خراب می کند چون او را قبول ندارد اصلا همه مدیران ان قبلی را عوض می کند .
یک وزیر عوض می شود میخواهد همه را از استان و شهرستان و حتی روستا عوض کند . آیا این احتیاج به یک تحلیل بنیادی ندارد. آیا این افراد در شکم مادرشان با هم دشمن بوده اند یا نظام آموزشی ما یک جایی باید تغییر کند. من دو معیار مهم در زندگی ام مد نظرم بود، یکی اینکه کاری که می کنم چه دیگران ببینند و چه نبینند باعث غرور خودم هست یا نه . تمام تلاشم همیشه این است که هر کاری می کنم باعث افتخارم باشد و کار ی نباشد که از آنجام آن شرمگین شوم . دومین معیارم این بوده و هست که آیا کاری که انجام میدهم تنها به نفع شخص خودم است یا منافع آن به کل جامعه میرسد و من همیشه دومی را انتخاب میکردم چون شاد ترم می کرد . همیشه به بچه های خودم هم می گفتم و میگویم در هر کاری این دو معیار را در نظر داشته باشند .
همیشه در نظر بگیرند که این کاری که می کنید آیا باعث افتخار شما می شود و آیا به درد جامعه و محیط زندگی تان می خورد یا نه. آیا از این کار احساس غرور می کنید یا نه. آیا در تصمیم گیری برای رفتن و یا ماندن دچار چالش نشدید ؟ مسلما چون برادران من خیلی قبل از انقلاب رفته بودند و انها و مادرم که مجبور به سفر های کوتاه و بلند بود همیشه مرا مقصر میدانستند که چرا نمی روم . در سفر های کوتاهی که برای دیدار میرفتیم برادرم می گفت اگر قصد تو خدمت کردن است در هر جای دنیا می توان به مردم خدمت کرد و خدمت خدمت است تو حتی می توانی در افریقا به مردم خدمت کنی و لزوما احتیاجی نیست خودت را در یک محدوده جغرافیایی محدود کنی و همه مردم در همه جای دنیا آفریده خدا هستند. اما من همیشه فکر می کردم اگر قرار است هر کسی که تحصیلات و توانایی هایی دارد که با هزینه این ملت بدست آورده از ایران برود بالاخره چه کسی باید بماند و مشکلات را حل کند . مشکلاتی که ما به شدت درگیر آن هستیم و هر روز هم پیچیده تر و سخت تر می شود. مخصوصا اگر به عرصه سلامت نگاه کنید یک کلاف سر در گم شدیم و خیلی جای کار داریم .
هیچ وقت از این تصمیمی که گرفتید پشیمان نشدید؟
اگر راستش را بگویم چرا موقعیت های بود که خیلی پشیمان می شدم، وقتی می دیدم که چقدر به زن بی احترامی می شود. یک زن مدیر را تحمل نمی کنند و زنان مورد حمایت قرار نمی گیرند، هر چند من خیلی با این شرایط مبارزه می کردم ولی خیلی وقت ها چنان مورد فشار قرار می گرفتم که با خودم می گفتم من واقعا برای چی ماندم وچرا نمی روم . مگر من چند بار شانس زندگی را دارم من فقط یک بار زندگی می کنم و چرا باید این شرایط و سختی ها را تحمل کنم، اگر بروم که قطعا فشار کاری کمتری را تحمل می کنم و راحت ترم. میدیدم که کسانی را که توانایی ندارند پست هایی میدهند که باید برای توجیه آنها زحمت بسیار کشید تا بتوانند اهمیت مسئله را درک کنند تازه اگر وقت ملاقات می دادند من در اوایل انقلاب یک وزیر را خیلی راحت میتوانستم ببینم اگر چه منشی ها و اطرافیان خیلی براه نبودند ولی هر چه گذشت بد تر شد الان از یک مدیر کل یا ریس یک ادره نمی شود وقت گرفت و همین مسایل است که عرصه را برای عده ای بسیار تنگ میکند. من آرزو میکنم یک سیستمی بیاید و میزان کار همان دفتر بهبود تغذیه را در طول ده سال با هر اداره یا اداره کل دیگری در این کشور مقایسه کند و ببیند و مقایسه کند .
ولی بعد از آن باز نشستگی اجباری خیلی از برنامه های جاری ما متوقف شد و ایده های من برای تغذیه جامعه ناکام ماند . منظورم اینست اگر توانایی مدیران ارزیابی میشد و میزان کار ملاک بود نه تکریم و چاپلوسی از مقام بالا دستی وضع کشور این نمیشد که اکنون شده است .
من ریشه تمام این مسایل و حسادت ها را در سیستم آموزشی مان و تبعیضی مداومی که زنان را از حقوق اجنماعیشان محروم میکند میبینم زنی که مادر است و این حس کم دیده شدن ، بهای مناسب داده نشدن او را دچار یاس ودلزدگی میکند، زن بعنوان مادر یا خواهر هسته اصلی خانواده ایست و یا بعد میشود این زن اگر همیشه شاهد تبعیض های بیشتر و بیشتر باشد یعنی مادران و سازندگان جامعه این مادرها چگونه می توانند خانواده را بخوبی هدایت کنند کودکان و نوجوانان آنها از سرنوشت مادر چه نتیجه ای میگیرند فقط رفتن از ایران چون در کشوری که به نیمی از جمعیت بها داده نمیشود جای ماندن نیست . در عرصه پزشکی که این این تبعیض خیلی حاد نیست بله دانشجویان دختر با شایستگی در خیلی از رشته ها مانند مردان یا بیشتر هستند ولی شما در کل دانشکده های پزشکی سراسر کشور چند تا رییس دانشکده و یا حتی معاونت پزشکی زن می بینید ؟ در وزارت بهداشت چند معاون زن داریم .
در سازمان نظام پزشکی و ... من حرفم بیشتر شایسته سالاری است که سیستم مطرح میکند اگر شایستگی نبود که زنها در دانشگاهها قبول نمیشدند پس بقدر کافی شایسته هستند ولی سیستم مردان را برتر از زنان می بیند و این توهین را زنان با تمام وجودشان حس می کنند و رنج میکشند . شاید این کمبود به خود زن ها برگردد. زن ها خیلی با قدرت وارد عرصه مدیریتی نمی شوند . وقتی شما توانستید بقیه هم اگر با این جدیت جلو می رفتند به مدیریت می رسیدند؟ بله من یک اداره ای را که وجودش را به نفع سلامت میدانستم بوجود آوردم و کارهای بزرگی هم انجام شد ولی اگر مردی در طول چند سال چند برنامه کشوری مانند من انجام میداد اگر تصمیم گیری بر پایه درستی بود باید اول معاون بهداشتی می شد و بعد وزیر ، به او چه مرد و چه زن باید امکان کار بیشتر را میدادند . در مورد خودم بگویم اصولا تخصص اپیدمیولوژی رشته ایست که برایش مطبی جز کار در جامعه ندارد ، پول شخصی در نمی آورد این رشته تخصصی است که برای دولت و مردم کار می کند ولی کسی که مرا باز نشسته کرد وزیر ی بود که البته مرد بود ولی انقدر مردانگی نکرد که یک جلسه بما وقت بدهد که بگوییم در طول این سالها چه کرده ایم ، کجا هستیم و تا کجا باید برویم. او با برنامه غنی سازی روغن با ویتامین D که سال 84 قرار بود در اردبیل و آذربایجان شرقی شروع شود مخالفت کرد چون با این کار می خواست ثابت کند که معاون قبلی و بقیه بیسواد بوده اند و این که برای این مهم کمیته کشوری داشته و بر اساس شواهد علمی تصمیم گرفته اینها انشا ست ( یعنی فقط حرافی کرده ) و حالا نوبت حساب است
یعنی می خواستند بگویند حساب شما را می رسیم . شما کمبود این ویتامین را می بینید که در بعضی شهر ها چندین برابر شده واقعا مسوول این بی توجهی کیست کسی بود یا هست که بپرسد ؟ شاید سیستم عقیده دارد که زنها زندگی شخصی و خانوادگیشان مهم تر است این درست است زندگی خانوادگی مهم و مهم تر است ولی ما زنان موفقی داشتیم و داریم که هر دو کار را انجام می دهند و همسر هم خوشنود است . از طرف دیگر آیا اگر ما از تخصص زنان در کار استفاده نکنیم چرا هزینه های دانشگاه را بپردازند انجا که خانواده دختر باید پول بدهند که دختر با استعدادشان درس بخواند خوبست چون آمار تحصیلات زنان بالا میرود ولی همین زن متخصص و با استعداد کار سطح دوم میگیرد زیر نظر و مدیریت یک مرد که نه تخصص او را دارد ونه استعداد او را داشته که آن تخصص را بگیرد .
البته دیدیم که عده ای به چه ترفند هایی متوصل شدند که مدرک دکتری بگیرند که اینهم یکی از مشکلات فرهنگی کشور است .مدرک گرایی که دانشکده های بیشمار دیگر بدون کنکور دارند مدرک میدهند. کسی نمی پرسد این همه مردم همه شان هم دکتر شدند آیا مشکلات حل می شود . سیستم باید بهترین ها را چه زن و چه مرد برای اداره جامعه انتخاب کند ملاک های انتخاب باید درست باشد . مرد یا زن شایسته ای که در طول دوران کارهای قبلی خود توانسته موفق باشد و مدیریت کند باید وزیر شود . البته ما در بخش سلامت به مدت کوتاه و در بعضی سازمانها مدیر و مسوول زن داشته ایم که بعضی ها هم خوب کار کردند و می کنند ولی آیا برای شاخص انتخاب در کشور ما توانایی و تخصص و استعدا دآنها بوده ؟ این سوالی است که باید ما کلاهمان را برایش قاضی کنیم . اثری که نابرابری های جنسیتی در امور میگذارد چقدر اهمیت دارد ؟
می دانید من طرفدار افراد شایسته مدیر و مدبری ی هستم که منظوری جز خدمت برای پستی که اشغال می کنند ندارند و چون نسبتا نیمی از جامعه مردان و نیمی زنان هستند انتظار می رود از بین بهترین ها افراد انتخاب شوند و ملاک جنسیت نباشد . انتخاب وقتی درست نباشد نتیجه این می شود که شدو افراد دلزده ، مایوس ، غمگین جامعه بالا میرود اعتیاد و باری به هر جهت بودن وشعار زحمت کشیدن فایده ندارد و حرفهای از این دست سیستم ادری کشور را خموده می کند و چون نتیجه زحمات کارشناسی با یک تغییر به باد میرود کارشنا سان هم بندرت می توانند قوای از دست رفته خود را برای کاری جدید جمع کنند و این اتفاقی است که در مرد و زن میفتد و نتیجا اش این می شود که اهداف و برنامه ها اجرایی نمی شوند و ضرررش به جامعه بر می گردد .

Warning: mb_strlen() expects parameter 1 to be string, array given in /var/www/vhosts/behsite.ir/httpdocs/bitrix/templates/.default/components/bitrix/blog/rahnemoon_v1/bitrix/blog.post/.default/template.php on line 158