یلدا

آن روزها به طبیعت نزدیکتر بودیم .برنامه زندگیمان بر اساس گردش فصول نوشته می شد و اجرا می شد از اواخر زمستان که برای بهار آماده می شدیم خانه تکانی می کردیم. لباس نو می خریدیم و سفره هفت سین می انداختیم.
تابستان فصل گردش میان باغ هایی بود که هنوز میان آنها اسمانخراش های بزرگ نساخته بودند و خنکی مطبوعی را با خود همراه داشت که زندگیمان را مطبوع می کرد و اواخر تابستان آماده ی پاییز می شدیم با درست کردن آذوقه برای زمستانی که در پیش بود.از درست کردن ترشی و مربا و خشک کردن میوه ها و تکاندن گردو و جمع آوری برای شب های بلند زمستان . کرسی را برقرار می کردیم برای قصه گویی آن شب ها کلی خوراکی زمستانی از مویز و گردو و بادام داشتیم تا انار و هندوانه به زحمت نگهداری شده برای شب یلدا و اینطوری با طبیعت و پا بپای آن روزها را می گذراندیم. نه فرصت غصه خوردنی داشتیم و نه بیکار می ماندیم و احساس پوچی می کردیم.
آن روزهایی که در شتاب و هیاهوی این روزها گذشتند. این روزها حتی وسط تابستان می توانی پرتقال بخری و وسط زمستان هندوانه ی تازه رسیده ی تازه که هیچ کدام مال زمان خودشان نیستند