حاشیه نگاری بر سیزدهمین کنگره تغذیه کشور-2


درس دیگر این کنگره قدرشناسی و تقدیر از اساتیدی بود که سالها در این رشته زحمت کشیده اند.
یادی از در گذشتگان ، مرحوم دکتر هاله صدر زاده و بزرگداشت آقایان دکتر کیمیاگر، دکتر محبوب، دکتر سیاسی، دکتر جزایری ، دکتر مظهری، دکتر کشاورز، دکتر اقتصادی و بانوی تغذیه ایران دکتر شیخ الاسلام
عزیزانی که به شکر خدا میان ما هستند و می خواهند زحمات آنها دیده شود. دیگران بدانند که کدام انگیزه ها باعث این زحمات بوده اند شاید همین انگیزه ها چراغ راه آیندگان شود و فرصت دوباره و دوباره ی بازتکرار آنها را در جانهایی جوان فراهم کند و مهمتر اینکه در خانواده ی بزرگی که
در آن زیست کرده اند و عمر خود را صرف آن کرده اند به دیده احترام نگریسته شوند و انصافا چنین مجالی را آقای دکتر حاجی فرجی ایجاد کردند. معرفی جایزه دکتر قاسمی از همین قدمهای مهم بود.
هیچوقت گمان نمی کردم در چنین مراسمی که قاعدتا می بایست بسیار خشک وعلمی باشد بتوانم در حضور جمع گریه کنم و یا با صدای بلند بخندم و نگران قضاوت کنار دستی ها نباشم. دیروز در صفحه ی فیس بوک نوشتم " امروز آخرین روز کنگره تغذیه بود در اختتامیه دکتر کیمیاگر عزیز بر خلاف همیشه اشکمان را در آورد و تلخی بغض اولیه اش را لطیفه ای که آخر گفت ، هم نتوانست از یادمان ببرد.
"خدا حفظت کند دکتر کیم عزیز
حتما آقای دکتر حاجی فرجی که قبلا هم در دفترش نماد احترام او را به پیش کسوتان درنصب عکس روسای پیشین انستیتو دیده بودم توانست به خوبی به خاطرمان بیاورد:
همه چیز ریاست و مقام نیست .همه چیز دانش محض برای غره شدن به تخصصمان نیست .همه چیز حتی همین تقدیرنامه ها و درآمدها و رفت و آمدها نیست.
.زندگی در جایی عمیقتر از این تعلقات جریان و تعمیق پیدا می کند .
در دلهای آنها که صمیمانه به خاطر دانش و کوششان دوستشان داریم و همواره خاطره های خوب آنها را در ذهنمان نگه می داریم و بسیاری از ما آنها را الگوی زندگیمان می کنیم تا دوباره و دوباره باز متولد شوند و زندگی کنند.

تکلمه :
این کنگره همچنین فرصتی بود که قدیمی تر ها همدیگر را پیدا کنند .
دیدن دوستانی که سالهای پیش با هم درس می خواندیم و شریک شدن در دانستن اینکه کجا هستیم چه می کنیم و زندگیمان الان در چه مداری می چرخد و دوباره احساس جوانی کردن .هیچوقت در کنگره های گذشته این تعداد از همکلاسی هایم را ندیده بودم.
جالب اینکه احساس گذشت روزگار که معمولا غصه دارمان می کند این بار زیاد ناراحتمان نکرد. پذیرفتیم و شاید با این پذیرش؛ نگاه دوباره ای به زندگی امروزمان کردیم. شاید این اتفاق برای خیلی های دیگر هم افتاده باشد.
می خواستم این بار چشم بر کاستی ها و ضعف ها ببندم تا عادت نامبارک این سالها را دور زده باشم.از کاستی ها چیزی نمی نویسم.
بهتر از همه اینکه ؛ چقدر خوب بود که در آخرین روز کنگره ما را شکم گرسنه و با خستگی به خانه بر نگرداندند. فکر کنم مسئولان اجرایی کنگره هم خواسته بودند این رسم آزاردهنده همه ی مجالس علمی را دور بزنند تا همگان باور کنند از کنگره تغذیه نمی بایست گرسنه به خانه بازگشت و اعتقاد نادرست نحوست سیزده را ؛ به سرنوشتی سعد و خوشایند تبدیل کنند.
به جان خودم این آخرینش است: چقدر خوب بود که خانم میرصادقی با انجمن علمی ما مهربان بود و یک میز به انجمن ما اختصاص داد و تا آخرش پای حرفش ایستاد. من به نوبه ی خودم از ایشان واقعا متشکرم.

0
ضیاعزیزی
12/08/2014 00:24:40
بسیار تبریک برای تمام موفقیت ها، خوشحالم که هنوز هستند کسانی که زحمات بزرگان را قدر می. نهند