چرا لوح های تقدیر را به سینه دیوار می زنیم !

چرا لوح های تقدیر را به سینه دیوار می زنیم !

طنزی از دکتر ربابه شیخ الاسلام

شاید چون جایی نداریم و دیوار ها خالی است

و شاید برای اینکه از دیوار ها صدایی در نمی آید

هرسال به تعداد این قابهای نفیس و جملات راضی کننده و گاهی غرور آفرین آنها اضافه می شد لوح سپاس، تقدیر نامه ، لوح یادبود ، تندیس جشنواره و.........

آنها را از اداره بیرون نمی آوردم ولی اطاقم که جا بجا می شد با آنها مشکل داشتم . مجبور می شدم دیوار جدید را سوراخ سوراخ کنم ولی خوشم می آمد که دیوار پر باشد بالاخره تزیینی برای دیوار های سرد و بیروح اداره بودند ولی تعدادش که زیاد شد کم کم آنها را به خانه آوردم کمد دم در جای خوبی بود.

یک روز پنج شنبه گلی خانم( کسی که در نظافت خانه بمن کمک می کند) که برای کفش هایم دنبال جا می گشت چشمش به آنها افتاد و گفت اگر این قاب ها را نمی خواهید این کاغذ هایش را که بدرد نمی خورد بیرون بیاورید تا قابها را به یک کاری بزنیم و یا بفروشیم که البته پولی بابتش نمی دهند. من که از حرفش کمی جا خورده وکمی هم دلخور شده بودم همه قاب ها و لوح ها را توی یک کارتن چیدم و به او گفتم آنها را توی انبار زیر زمین ببرد چون به نحوی آنها بخشی از خاطرات دوران پر مشقت کارهایم بودند و دلم نمی خواست آنها را بی مقدار کنند و ارزش آنرا که به کارهای سالهای عمر من بر می گشت ناچیز جلوه دهند.

مدتی بعد وقتی رختخوابهای اضافی را در انبار جا می دادیم باز جا کم آمد این کارتن را بیرون آوردند وسرایدار ساختمان گفت خانم دکتر این آشغالها را دور بریزم؟ و من که خیلی ناراحت شده بودم به سرایدار گفتم اینها آشغال نیستند و در کارتن را باز کردم و یکی از آن مهم ها را نشانش دادم که رییس جمهوری که دوست داشتم آنرا امضا کرده بود. سرایدار کمی ناباورانه به آن نگاه کرد و گفت خیلی جالب است آیا به همه ی افراد از این قابها میدهند من فکر کردم وگفتم به آنها که کارهای مهمی انجام می دهند. سرایدار فینش را بالا کشید و گفت اگر شما به اندازه این همه قابی که در این کارتن گذاشته ای کار انجام داده باشی که وضع ما باید بهتر از این می شد . تازه مهندس مددی را که می شناسی همان که سال پیش مرد او دو کارتن قاب داشت بعد از مرگش بچه هایش انها را گذاشته بودند دور تابوتش و می گفتند پدرمان چقدر برای این کشور زحمت کشید و شیون می کردند.

آنقدر عصبانی شدم که می خواستم کله اش را بکنم توی دلم گفتم باید قبل از مرگم آنها را نابود کنم کارتن رابه محل کارم بردم چون باز دلم نمی آمد آنها را دور بریزم . اصلا موضوع اینست که من هیچ چیز را نمی توانم دور بریزم شاید برای اینست که فکر میکنم هر چیزی یک روزی بدرد می خورد تازه کاغذ باطله ها را هم دور نمی ریزم چه برسد به تابلویی که قابی هم دارد و اصلا دور انداختنش خیلی مهارت می خواهد.

البته از خدا پنهان نیست از شما هم پنهان نباشد شاید هم می خواهم به کسانی که مرا نمی شناسند و با گرفتن یک لوح تقدیر از ریس آبدارخانه اداره شان برای انکه استکانهای خالی چای را مرتبا به آبدار خانه برده اند و تحویل آبدارچی داده اند پز میدهند و می آیند و پشت چشم نازک میکنند و افاده می فروشند بگویم بابا حنایتان پیش من که دیوار اطاقم از این الواح رنگارنگ پر است رنگی ندارد.به هر حال ما همه در بازار پر رنگ چشم و هم چشمی می خواهیم چشم همدیگر را در بیاوریم و بگوییم من منم و این منمان انقدر بزرگ است که اگر دستمان برسد کارهای دیگری که گفتنی نیست هم می کنیم ولی به هر حال من هر وقت به اطاقم می روم از این لوح ها لجم می گیرد چون فکر می کنم کاش آنها که به من این همه لوح دادند از فکرم و از کارم کمی حمایت می کردند آنها مرا گول زده اند چون لوح داده اند که بگویند ما قدر ترا می دانیم ولی در واقع شاید پشت سرم گفته اند بگذار دلش به لوح ها خوش باشد و هر وقت جلوی کار مرا گرفتند بگویند ما نبودیم به خدا ما که به تو لوح تقدیر دادیم تازه با قاب منیاتور هم دادیم نه قاب چوبی ساده. 

من هروقت این قابها را می بینم یاد این می افتم که مثلا فلان آقا که بدون هیچ تجربه ای آمد و معاون یا وزیر شد اصلا کی بود که من به لوحش دل خوش باشم اگر نلسون ماندلا به آدم لوح بدهد یه چیزی . ولی در مجموع روزی که تابلو های خوبی خریدم باید یکی یکی این لوح ها را سر به نیست کنم انشاالله قبل از مرگم تا خدای نکرده دخترم توی دلش نگوید این مامان ما هم چقدر این قابهای بیچاره را اینور و آنور برد تازه خودش هم مرد.

.بنابر این برای راحت شدن از دست این قابها که همه آدم های مثل من از وجود آنها زجر می کشند و آنها را به دیوار محل کارشان یا خدای نکرده خانه شان آویخته اند باید راه حلی ارایه داد.

شاید بد نباشد برای صرفه جویی ملی یک سازمان تجمیع قابها و لوح های تقدیر ایجاد شود تا تمامی این الواح را قبل و یا بعد از فوت جمع آوری کند و وزارتخانه ها و ادارات دولتی که می خواهند به کارکنانشان لوح تقدیر بدهند تنها کاغذ توی قابها را عوض کنند و به هر که لازم است لوح بدهند از این قابها استفاده کنند

این سازمان می تواند یک اداره خاص برای بنام "اداره استفاده بهینه از کاغذ لوح های تقدیر درگذشتگان " ایجاد کند و این اداره کاغذ های اضافی را برای باز سازی و ایجاد مقوا و انواع قوطی برای زولبیا بامیه، خرما ، و.... بفروشد البته .....

شهریور 1386


بازگشت